تبليغاتX
..حتى بدون بال،كبوتر،كبوتر،است..









..حتى بدون بال،كبوتر،كبوتر،است..

*به نام آرام دل ها*

قلم همان قلم

 

کاغذ همان کاغذ

 

قرآن همان قرآن

 

حافظ همان حافظ

 

قیصر همان قیصر

 

خدا همان خدا

 

        پس یک نفر به من بگوید..

                                    چرا شیوا دیگر همان شیوا نیست..؟!

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 18:54 توسط شيوا| |

توی اسفند٬درخت می کارند..سبز می شوند..همه جا را پاک می کنند..

اسفند٬همیشه آخر مردن است و آغاز جوانه زدن..

اسفند٬تنها ماهی است که تعداد روزهایش فرق دارد..

امسال را..

وقتی نباید سرد باشد٬سرد است..

وقتی نباید ببارد٬می بارد..

                    چقدر این روزها اسفند٬عجیب شبیه من است..

                                                                              عجیب..!

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 18:50 توسط شيوا| |

نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390ساعت 11:30 توسط شيوا| |

روز هایی که همه با همند..همه شادند

تنهایی های من بیشتر به چشم می آیند..

این جور وقت ها دلم برایت تنگ تر می شود..

با دلم قرار بگذار..

می خواهم روحت را در آغوش بگیرم..

 

--

مصطفی دنیزلی اومد پرسپولیس..ولی با فحش برمی گرده..شک نکنید..!فوتبال دوست جماعت نمی تونه تیمش رو به خاطر خودش دوست داشته باشه..نه به خاطر بردش..

نوشته شده در شنبه 3 دی1390ساعت 14:31 توسط شيوا| |

خدا جان..

 

مرا بکّن!

 

از هر آنچه به آن دل بسته ام..

حتی اگر درد داشته باشد..

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 15:46 توسط شيوا| |

هاای مردم..! هوای دنیای شما مرا می آزارد..زخمیِ حرف هایتان هستم..

ولی مهم نیست..من مثل شما دلم از هرچیزی نمی گیرد!من مثل شما نیستم..

بزرگی به من نیامده..بگذارید بچه بمانم..من سیاست باز نیستم..چیزی هم از اقتصاد نمی دانم..راستی..شما که مدام مرا متهم به بزرگ نشدن می کنید، مگر در همین دنیای شما نبود که هرروز یک زندگی گم می شد..؟خودتان بگویید..آن جنگ ها ،آن قطع کردن درخت ها مگر کار شما نبود..؟ببینم..! مگر در دنیای شما –دنیای آدم بزرگ ها- چه خبر است که مرا هم تشویق به اینجا نبودن می کنید..؟

من خیلی با شما فرق دارم..حرف هایتان خسته ام می کند..

چه فرقی می کند فلانی در عروسیش خوشکل شده بود یا نه..؟ چه فرقی می کند کدام خیاط بهتر لباس می دوزد..؟اتفاق های بازی پرسپولیس و داماش خیلی چیز مهمی ست که چند روز نقل محافلتان می شود..؟یا اصلن به شما چه ربطی دارد که فلان دختر به نامزدش خیانت کرده..؟..این حرف ها برایم مهم نیستند..من هنوز -مثل بچگی هایم- دل خوش می کنم به درخت سروی که چند سال پیش کاشتمش..یا به گل کاکتوسی که 13 آبان هدیه گرفته ام..،به کبوترهایی که هرروز روی دیوار می نشینند..به خرگوشی که در آغوشم آرام می شد و حالا دیگر نیست..به چند شمع..چند تیله ی رنگی..

و دلگیر می شوم از بدقولی های باران که در شهرِ من دیر می آید..!من غصه می خورم..غصه می خورم برای گالیله که به خاطر خودخواهی عده ای کشته شد..

هااای مردم!من از جنس شما نیستم..رهایم کنید..بگذارید زندگی کنم..

و..

اگر دوست داشتید سری به دنیای پر از قاصدکِ من بزنید..!دنیای من قیصر دارد،سهراب دارد..نیما دارد..و البته حافظ را..مجنون هم همشهری من است و شهید چمران نیز..

نوشته شده در شنبه 12 آذر1390ساعت 14:24 توسط شيوا| |

 حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای... صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

جمشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای... تا یایان اربعین تمام یاساژش را سیاه می کند و تا آخر سال هم مشتری هایش را

 

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای... رئیس شرکت لبنیات شیر تو شیر! 30 روز شیر صلواتی به خلق خدا می دهد و 335 روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می دوشد!

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می گرید

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

کل یوم عاشورا یعنی... 10 روز و شب...غم و گریه ، کل ارض کربلا یعنی...چند مسجد و چند تکیه!

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد او هم می رود تا سال بعد!

 

 

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 17:29 توسط شيوا| |

دارم فکر می کنم که گردش زمین به دور خورشید چه ربطی به من دارد

که می گویند یک سال از عمرش گذشت؟

اصلاً چه فرقی می کند 17 من 18 شود؟

هر روز من در روزگار بی توست..

سعی می کنم روزهای تولدم حالم خوب باشد و زیاد بخندم

اما فقط سعی می کنم..

سعی می کنم بگویم خدایا چه روز زیباییست،اما..

 (از:علی ضیا)

 

این یک سال(جزء صحیح 17 !!)خیلی واسم بد بود.. limet من هیچ وقت به سمت بی نهایت نرفت..همش تعطیل(!) بودم،خیلی هم خوب می شدم ،نیم بند بودم!شاید تنها خوبیش پیدا کردن چند تا دوست خوب بود..دوستایی که می شه بهشون تکیه کرد..

ولی با همه ی این حرفا،خوشحالم که 18 ساله شدم..آخه همیشه فکر می کردم 18 سالگی یعنی بزرگ شدن..همین که آدم وقتی 18 ساله میشه می تونه رای بده یا مثلاً می تونه گواهینامه بگیره،یعنی خیلی بزرگ شده!

حالا نمی دونم بزرگ شدم یا نه(فک نکنم!)..راستش دوست دارم امروز تموم نشه..آخه فقط امروز 18 ساله ام!از فردا شروع می کنم به پیر شدن..ذره ذره آب شدن..

 

ضمناً اینم تقدیم به اون یکیِ خودم..(!!)

 

*تفلد تفلد تفلتت مبارک شیوا جونم!!*

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 0:0 توسط شيوا| |

خسته ام از این جماعت..

مردمی که نه تنها خود حاضر به تغییر نیستند،تغییر دیگران را نیز برنمی تابند..

و منِ تنها در این هیاهو تنها تو را دارم..

عزیزِ دل..امروز سخت دلگیر شدم

از مردمی که هیچ از وجود پرتلاطم من نمی فهمند..،از حرف های نیش دارشان..

اما مهم نیست..می گذارم به حساب نفهمیشان..

فقط..

می ترسم زیر فشارِ این حرف ها تاب نیاورم..

راستی..

همین که تو هستی،آرامم می کند..من از هوای تو دل نمی کنم..!

 

پ.ن:1-شنبه تولدِ پدر تنهای شعر نو هست؛وچقدر حال این روزهام شبیهِ نیماست..!

2-اولین بارانِ پاییز،وسط دعای عرفه بارید..!

3-مامان بهترین دوستم فوت شده،این یه هفته ای که مامانش تو بیمارستان بود،ذره ذره آب شدنش رو دیدیم،همین الآن هم پیشش بودم،پیر شده انگار..همه اکیپمون یه جورایی داغون شدیم..هرکی هستی،لطفاً یه صلوات بفرست براش..

نوشته شده در جمعه 20 آبان1390ساعت 17:28 توسط شيوا| |

شُر شُرِ باران برای شما،خِش خِشِ برگ ها برای من!

آب گرفتگیِ معابر عمومی(!!) برای شما،غروب دلگیر پاییز برای من!

بگذار پاییزِ من طولانی شود!      

بگذار چترهایمان بسته بماند..

بگذار آسمان شیرازِ من نبارد!

"البته فعلن!!"

آخرش که چی؟

باید بشکند روزی این بغضِ قدیمی..!

..

============================

دلمون خوش بود یه تفریحِ سالم(!) داریم..("تماشای فوتبال به طور حفاظت شده،از پشت شیشه و به وسیله ی امواج!!")..اونم ناامیدمون کرد..آدم دیگه روش نمیشه بشینه فوتبال ببینه..می بینید؟اولِ جوونــــــــــــی چشم و گوش بچه رو باز می کنن(!!)

نوشته شده در جمعه 13 آبان1390ساعت 10:42 توسط شيوا| |


آخرين مطالب
» انگار شده است..
» هوا بس ناجوانمردانه..
» درد هنوز دامنه دارد..
» یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم..
» من حاضرم..
» فقط هوایِ تو را نفس می کشم..
» نیست نماز من آلوده نمازی..
» زنده باد 18 سالگی!!
» خواهی نشوی همرنگ،رسوای جماعت باش!
» منم مثل تو دلگیرم..

Design By : RoozGozar.com